تبلیغات
شعرهای عاشقانه

.:. امروز :
   
 
آرشیو موضوعی
امكانات

لینكدونی(پیوند های روزانه)


تبلیغات





عشق و عشق و عشق و .....
موضوع مطلب : عمومی  ،

گر میسر نشود بوسه زنم پایش را ......... ............هر کجا پا نهد بوسه زنم جایش را -------

**************

چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است چگونه عكس تو در برق شیشه ها پیداست چگونه جای تو در جان زندگی سبز است هنوز پنجره باز است تو از بلندی ایوان به باغ می نگری درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند تمام گنجشكان كه درنبودن تو مرا به باد ملامت گرفته اند ترا به نام صدا می كنند هنوز نقش ترا از قراز گنبد كاج كنار باغچه

*****************

زیر درخت ها لب حوض درون آینه پاك آب می نگرند تو نیستی كه ببینی چگونه پیچیده است طنین شعر تو مگاه تو درترانه من تو نیستی كه بیبنی چگونه می گردد نسیم روح تو در باغ بی جوانه من چه نیمه شب ها كز پاره های ابر سپید به روی لوح سپهر ترا چنانكه دلم خواسته است ساخته ام چه نیمه شب ها وقتی كه ابر بازیگر هزار چهره به هر لحظه می كند تصویر به چشم همزدنی میان آن همه صورت ترا شناخته ام به خواب می ماند

*****************

تنها به خواب می ماند چراغ آینه دیوار بی تو غمگینند تو نیستی كه ببینی چگونه با دیوار به مهربانی یك دوست از تو می گویم تو نیستی كه ببینی چگونه از دیوار جواب می شنوم تو نیستی كه ببینی چگونه دور از تو به روی هرچه دیرن خانه ست غبار سربی اندوه بال گسترده است تو نیستی كه ببینی دل رمیده من بجز تو یاد همه چیز را رهاكرده است

*****************

غروب های غریب در این رواق نیاز پرنده ساكت و غمگین ستاره بیمار است دو چشم خسته من در این امید عبث دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است تو نیستی كه ببینی

***************

مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری روبروم نشستی اما از غریبه کم نداری روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره از صدای تو شنیدم که دلت دوسم نداره دل تو تو آسمونا من به دنبال دل تو تو به دنبال ستاره من به یاد قسم تو میمیره نور یک ستاره شب جای مهتاب و میگیره

                                     

      تقدیم به همه كسانی كه عشق را به  معرفت بی ریا می فروشند 

ارسال شده توسط:مجید جون در چهارشنبه 4 مهر 1386 | نظرات()
عشق و عشق و عشق و .....
موضوع مطلب : عمومی  ،

گر میسر نشود بوسه زنم پایش را ......... ............هر کجا پا نهد بوسه زنم جایش را -------

**************

چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است چگونه عكس تو در برق شیشه ها پیداست چگونه جای تو در جان زندگی سبز است هنوز پنجره باز است تو از بلندی ایوان به باغ می نگری درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند تمام گنجشكان كه درنبودن تو مرا به باد ملامت گرفته اند ترا به نام صدا می كنند هنوز نقش ترا از قراز گنبد كاج كنار باغچه

*****************

زیر درخت ها لب حوض درون آینه پاك آب می نگرند تو نیستی كه ببینی چگونه پیچیده است طنین شعر تو مگاه تو درترانه من تو نیستی كه بیبنی چگونه می گردد نسیم روح تو در باغ بی جوانه من چه نیمه شب ها كز پاره های ابر سپید به روی لوح سپهر ترا چنانكه دلم خواسته است ساخته ام چه نیمه شب ها وقتی كه ابر بازیگر هزار چهره به هر لحظه می كند تصویر به چشم همزدنی میان آن همه صورت ترا شناخته ام به خواب می ماند

*****************

تنها به خواب می ماند چراغ آینه دیوار بی تو غمگینند تو نیستی كه ببینی چگونه با دیوار به مهربانی یك دوست از تو می گویم تو نیستی كه ببینی چگونه از دیوار جواب می شنوم تو نیستی كه ببینی چگونه دور از تو به روی هرچه دیرن خانه ست غبار سربی اندوه بال گسترده است تو نیستی كه ببینی دل رمیده من بجز تو یاد همه چیز را رهاكرده است

*****************

غروب های غریب در این رواق نیاز پرنده ساكت و غمگین ستاره بیمار است دو چشم خسته من در این امید عبث دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است تو نیستی كه ببینی

***************

مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری روبروم نشستی اما از غریبه کم نداری روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره از صدای تو شنیدم که دلت دوسم نداره دل تو تو آسمونا من به دنبال دل تو تو به دنبال ستاره من به یاد قسم تو

                                           تقدیم به همه كسانی كه عشق را به  معرفت بی ریا می فروشند 

ارسال شده توسط:مجید جون در جمعه 4 آذر 1384 | نظرات()
موضوع مطلب : عمومی  ،

تمام عمر بستیم و شکستیم

بجز بار پشیمانی نبستیم

جوانی را سفر کردیم تا مرگ

نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

عجب آشفته بازاریست دنیا

عجب بیهوده تکراریست دنیا

چه رنجی از محبتها چشیدیم

برهنه پا به تیغستان دویدیم

نگاه آشنا در این همه چشم

ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم

سبکبالان ساحلها ندیدند

بدوش خستگان باریست دنیا

مرا در اوج حسرتها رها کرد

عجب یار وفاداریست دنیا

عجب آشفته بازاریست دنیا

عجب بیهوده تکراریست دنیا

میان آنچه باید باشد و نیست

عجب فرسوده دیواریست دنیا

عجب خواب پریشانیست دنیا

عجب یار وفاداریست دنیا

عجب دریای طوفانیست دنیا

عجب آشفته بازاریست دنیا.....

ارسال شده توسط:مجید جون در سه شنبه 19 مهر 1384 | نظرات()
موضوع مطلب : عمومی  ،


دوست  دارم  عسل  جونم


ارسال شده توسط:مجید جون در سه شنبه 29 شهریور 1384 | نظرات()
حکایت دوره زمونه ما
موضوع مطلب : عمومی  ،
این روزا عادت همه رفتن ودلشکستنه
درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه
این روزا کارآدما تو انتظار گذشتنه
ساده ترین بهونشون از هم خبر نداشتنه
این روزا سهم عاشقا غصه وبی وفاییه
جرم تمومشون فقط لذت آشناییه
این روزا آدما کمن پشت نقاب پنجره
کمتر می بینم کسیو که تا ابد منتظره
مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می کنن
حقا که بی وفاییرو خوبم رعایت می کنن!!!
ارسال شده توسط:مجید جون در سه شنبه 15 شهریور 1384 | نظرات()
بشنو
موضوع مطلب : عمومی  ،
هرچند ساده بود خیال رسیدنت
سخت است از تمام وجودم بریدنت
سخت است لحظه‌ای كه به پایان رسیده‌است
در نبض نبض ثانیه‌هایم تپیدنت
حالا كه خواستی بروی لااقل بدان
مرگ من است قصه‌ی تلخ ندیدنت
تو سیب سرخ باغچه بودی كه سالها
دستان من دراز نمی‌شد به چیدنت
یا طرح تازه‌ای كه قلم موی من نخواست
بر بوم پاره پاره‌ی عمرم كشیدنت
گوشم پر است از همه‌ی آنچه گفته‌ای
حالا رسیده است زمان شنیدنت...
ارسال شده توسط:مجید جون در سه شنبه 15 شهریور 1384 | نظرات()
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
موضوع مطلب : عمومی  ،
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زمان - در بستر شب خواب و بیدار است
....هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمان ها باز
خیالم چون كبوترهای وحشی می كند پرواز
رود آنجا كه می بافند كولی های جادو ، گیسوی شب را
همان جاها كه شبها در رواق كهكشانها عود می سوزند
همان جاها كه اخترها به بام قصرها مشعل می افروزند
همان جاها كه رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند
همان جاها كه پشت پرده شب ، دختر خورشید فردا را می آرایند
همین فردای افسون ریز رویایی
همین فردا كه راه خواب من بسته است
همین فردا كه روی پرده پندار من پیداست
!همین فردا ما را روز دیدار است
...همین فردا ... همین فردا
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
!به هر سو چشم من رو می كند فرداست
سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح می خوانند
من آنجا چشم در راه توام ناگاه
ترا از دور می بینم كه می آئی
ترا از دور میبینم كه می خندی
تر از دور می بینم
ارسال شده توسط:مجید جون در سه شنبه 15 شهریور 1384 | نظرات()
اگر................بودم
موضوع مطلب : عمومی  ،

چه شبها تا سحر نام تو را از دل صدا كردم
دلم را با جنون بی كسی ها آشنا كردم
نفهمیدم چه رنگی دارد این شبهای شیدایی
كه قلبم را فقط با خاطراتت مبتلا كردم
چه حسی بود در قلبم شبیه كوچه برفی
به راه كوچه برفی ترا از خود جدا كردم
نفهمیدم كه می میرم نباشی مثل پروانه
تو را من در ته این كوچه برفی رها كردم
چه شبها تا سحر با قاصدك در خلوتی بیرنگ
نشستم مو به موی خاطراتت را سوا كردم
به پای قاصدك بستم صبوری را شبیه گل
نوشتم روی گلبرگش كه من بی تو چه ها كردم

 

اگر باد بودم می وزیدم،

اگر ابر بودم می باریدم،

اگر مهر بودم می تابیدم،

اگر خدا بودم می آفریدم تا بدانی دوستت دارم ....

اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم،

اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم،

اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم،

اگر خدا بودی به تو ایمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم،

اگر هیچ بودی از تو ابر سپیدی می ساختم،

از تو خورشید با شکوهی بوجود می آوردم،

تو را نسیم ملایمی می کردم

از تو خدایی بزرگ می ساختم،

تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم....

بنام او

غریبه...چشات غمگین.....صدات گرفته

موندی تو راه.....برسه یه اشنا

غریبه......یه وقت پا نذاری تو شهر ما

مردم ما ......دور شدن از دل ادما

غریبه......برو اونجا.....که میگن غربت ما ادما

هرچی باشه.......بهتره از شهر ما

غریبه.....چشام غمگین......صدام گرفته

وایسا....منم میام با تو به غربت ادما

غریبه......منو تو با هم غریبیم

شاید یه روز برسیم تو دلامون به صدای اشنایی

 

 

 

ارسال شده توسط:مجید جون در جمعه 11 شهریور 1384 | نظرات()
چکاوکم - تنهایی
موضوع مطلب : عمومی  ،
چكاوكم

 

كجای ایـن جــنـگـل شــب

پنهون می شی خورشیدکم

پشـت کدوم ســد ســکـوت

پـر مـی کــشــی چــکـاوکم

چرا بـه من شک می کنی

مـن کـه مـنـــم بـرای تــو

لبـریـزم از عـشــق تــو و

سـرشــارم از هــوای تــو

دسـت کدوم غزل بـدم

نـبــض دل عـاشـقـمـو

پشت کدوم بهانه باز

پنهون کنم هق هقـمو

گـریه نمی کنم نـــرو

آه نمی کـشـم بشین

حرف نمی زنـم بمـون

بغض نمی کنم ببیـن

سفر نکن خورشیدکم

ترک نکن منو نرو

نبودنت مرگه منه

راهییه این سفر نشو

نزار که عشق من وتو

اینجا به آخر برسه

بری تو و مرگ منم

رفتن تو سر برسه

نـوازشــم کــن و بـبـیــن

عشق می ریزه از صدام

صدام کــن و ببـین که باز

غنچه می دن تـرانه هام

اگر چه من به چـشـم تو

کمـم قـدیمی ام گمـم

آتشـفشـان عـشـقـمـو

دریـــای پــر تـلاطــمــم

تنهایی

 

تنهایی ام را با تو قسمت می كنم ، سهم كمی نیست

گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست

غم آنقدر دارم كه می خواهم تمام فصلها را

بر سفره ی رنگین خود بنشانمت ، بنشین غمی نیست

ارسال شده توسط:مجید جون در شنبه 22 مرداد 1384 | نظرات()
دوست دارم تا آخرین نفس
موضوع مطلب : عمومی  ،

http://majidmllh.mihanblog.com/

دوست دارم تا آخرین نفس

 

 در بستر سردم با خاطرات تو به سر می برم...

 اما افسوس که تو در رویا هم نمی دانی   که من دوستت دارم!!

 من عاشق عاشق بودنم.من عاشق با تو بودنم.من عاشق وجودتم.اه..

 چقدر بگم دوستت   دارم...     دلم برات یك دنیا تنگ  است..برای حرف زدنت.بوسیدنت.دیدنت.نوازشت.تنگ است.

 افسوس!!اینک که رفتیو مرا با یک دنیا غم و اندوه تنها گذاشته ای اینک به یاد تویی هستم   که رفتی و زندگیم.عشقم.روحم.مهرم را بارفتنت ربوده ای و برده ای 

                                                 دوستت دارم

 کاش بودی کنارم.می کشیدی دست نوازش بر سر من.

 کاش بودی تکیه گاه این دل تنهایم!!

 مگه من با تو چه کردم؟که مرا تنها گذاشتی؟؟؟

 سرد و بی صدا شکستم.اما تو تنهام گذاشتی............

 اینک با این دل خسته و تنهایم.چشم انتظ...ارم تا برگردی کنارم..!

 با این که رفته ای باز هم دوستت داسرم.من عاشق توام.من عاشق  اون مستی نگاتم.عاشق اون   ناز نگاتم.

آری من عاشقم و دوستت دارم

 

ارسال شده توسط:مجید جون در شنبه 22 مرداد 1384 | نظرات()
اگر دورم زدیدارت دلیل بی وفایی نیست وفا آن است که نامت را همیشه زیر لب دارم
موضوع مطلب : عمومی  ،

اگر دورم زدیدارت دلیل بی وفایی نیست وفا آن است که نامت را همیشه زیر لب دارم 

کسی هم قلب تو را خواهد شکست.


  ای محبوب من 
  این را بدان روزی هم فرا خواهد رسید 
  و کسی هم دل تو را خواهد شکست
  اری .......
  دل تو را خواهد شکست آن گونه که دل مرا شکستی 
  و تمام غم های دنیا را برای تو هدیه خواهد داد
  آن گونه که تو برایم هدیه دادی
  ای محبوب من 
  من همیشه آرزو کردم که تو خوشبخت بشی 
  چون تو برایم مقدسی همانند کعبه ی خدا منزهی
  ای محبوب من 
  من تو را برای همیشه می خواستم
  چون در اندیشه ام فردای هم داشتم 
  ولی چه حاصل :  ای پاره ی تنم ای مرحم و همدمم
  سر آخر گناه کار من شدم 
  در این بازی عشق خطا کار من شدم
  گناه من گناه بی گناهیست
  کاشتن بذز عشقت در دلم برای یک عمر زندگانیست
  اری  ........
  ای محبوب من  
  من هرگز نکریستم ولی امروز خواهم گریست
  برای این که کعبه ی من خراب شد تمام آرزوهایم فنا شد
  ای محبوب من 
  امروز گریستنم را خوب بنگر 
  چون روزی تو هم مثل من خواهی گریست
  چون دنیا یه چرخ گردونه خوش به حال اون کسی که این چرخ و می گردونه 


      

       

حیاط خونه دلگیره درختا همه خاموش اند

به جای کفتر و گنجیشک کلاغ های سیاه پوش اند

چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی

دیگه ساعت رو طاقچه

شده کارش فراموشی  شده کارش فراموشی



 
و در نهایت اینکه عشق واژه مقدسی است که مرا توان تحلیل ان نیست.

 

باشد که سالک طریق عشق باشیم وان را ارج نهیم.

 

 تقدیم به : هیچ کس

 

 خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان

باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان 

 روز اول که از خاک سرشتند گلشان

سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان  

آتش افروز شود آتش آهی،گاهی

 

ناله ای می شکند پشت سپاهی،گاهی

 

خانمان سوز بود برق نگاهی،گاهی

 

قصه یوسف و آن قوم چه خوش پندی بود

 

به عزیزی رسد افتاده به چاهی،گاهی

 

 




ارسال شده توسط:مجید جون در شنبه 22 مرداد 1384 | نظرات()
درد دل عشق
موضوع مطلب : عمومی  ،

پروردگارا ان دم که ادمی را از خاک بی ارزش سرشتی و به او جان دادی خود ایا می پنداشتی که چنین

بی رحمانه و گستاخانه تمامی ارزشهای مادی و معنوی را به یکجا زیر پا نهاده و بی توجه به واقعیت

وجودی خویش خود را حقیقت مطلق بپندارد.

چگونه است انسانی که ذره ای از معرفت حقیقی را در وجود خویشتن حتی احساس هم نمی کند

دم از مهر و وفا زند و تصور نماید تنها مفهوم با مسمای عالم هستی اوست.

به امید روزی که تمامی مدعیان عشق و وفا داری سالکان واقعی این راه گردند.

خشك ِ خشك ِ خشك آمد ، قد سرو رعنا خشك
برگ و بار سبزش ریخت ، شد ز بیخ و بالا خشك

عشق و زندگی در یاد ، از نوك قلم افتاد
بزم دل مهیّا لیك ، جوهر تمنّا خشك

لحظه ، لحظه‌ی توفان ، خاك تشنه‌ی باران
آسمان سیاه اما ، ابر‌های نازا خشك

رنگ سرخ گل‌ها مرد ، سرخ اگر به چشمت خورد
عطر سرخ فریاد است ، لخته لخته هر جا خشك

چهره ‌هاله‌ای مبهم ، سینه راوی ماتم
دیده لب به لب از اشك ، بام‌گونه امّا خشك

این طلوع ویرانی است ، از چه می‌برد؟ گر نیست
رود زنده را تا مرگ ، روح چشمه را تا خشك

خشكسال تر دامن ، می‌زند ز گل گردن
گردن و تبر شد تر ، لیك باغ و صحرا خشك

و زیباترین حرف تو خداحافظی بود

طعنه بر خواری من ای گل بی خوار مزن                

        من به پای تو نشستم که چنین خوار شدم

 

و باز هم میگویم ای زیبای جفاکار قلب سنگیت را روزی خواهند شکست

همان سان که قلب مرا تکه تکه نمودی

با اینکه تردید دارم در ان دل بیرحمت اثری افتد

رفتی نموندی بی وفا             انگار اثر نداشت دعا

قلب منو شکستی و              غصه نخور فدای سرت

گفتی که چاره سفره              گفتی دعا بی اثره

نگاهم هر روز به دره            غصه نخور فدای سرت

فدای سرت اگه من خیلی تنهام

فدای سرت اگه گریونه چشمام

فدای سرت اگه دلمو شکستی

میگن عاشق یکی دیگه هستی

دلت دیگه از شیشه نیست              چشات مثله همیشه نیست

گلان نمی ریزی به پام           دیگه نمی میری برام

آغوش تو برای من           انگار دیگه جا نداره

دوستم نداری میدونم               این دیگه اما نداره فدای سرت اگه من خیلی تنهام

فدای سرت اگه گریونه چشمام

فدای سرت اگه دلمو شکستی

میگن عاشق یکی دیگه هستی

حیف فرهاد که با اینهمه شیرینکاری

شد بخواب عدم از تلخی افسانه عشق

 

 

انگاری سرنوشت بازم مهر نرسیدن رو روی پیشونی یه عاشق دیگه می‌خواد بزنه .

آخرش رفتی و گفتی كه می‌خوام بی‌تو بمونم

آخرش رفتی و تنها میون غمهام گذاشتی

رفتی و داغ دلت رو توی این دل جا گذاشتی

رفتی و حسرت دیدن رو توی چشام گذاشتی

باورم نمیشه هرگز بدون تو من بمونم

باورم نمیشه هرگز داغ عشقت رو ببینم

تو كه رفتی واسه من دیگه هیچ عشقی نمونده

تو كه رفتی واسه من دنیا هیچ رنگی نداره

من میخوام بی تو بمیرم قصه رفتن بخونم

من میخوام بی تو بمیرم تنهای تنها بمونم

كاشكی كه لحظه آخر نور چشماتو ببینم

بزنم زل توی چشمات بگم كه عاشقت هستم

كاشكی كه لحظه مردن نور تینا رو ببینم

بگیرم تو رو تو آغوش بگم كه دیوونت هستم

اگه تو رو دوستت دارم خیلی زیاد
                                                                      منو ببخش
اگه تویی اونکه فقط دلم می خواد
                                                                      منو ببخش
اگه شبا ستاره ها رو می شمارم
                                                                      منو ببخش
اگه بهت خیلی می گم دوستت دارم
                                                                      منو ببخش

اگه برات سبد سبد گل می چینم
                                                                       منو ببخش
اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم
                                                                       منو ببخش
اگه تویی اونکه فقط دلم می خواد
                                                                        منو ببخش

دلم چون لاله ها خونینه امشب           نمی دونم چرا دست زمونه

گل عمر منو می چینه امشب               دلم گنجینه غم های بسیار

وجودم خسته از تکرار . تکرار              دل من دیگه جبر زمونه

شده از زندگی بیزار .  بیزار

********************************************************************

برسنگ قبر من بنویسید خسته بود           اهل زمین نبود نمازش شکسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود       تنها از این نظر که سراپا شکسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید  پاک بود        چشمان او که دائما از اشک شسته بود

بر سنگ قبر من بنویسیداین درخت        عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود

تقدیم به او که  بازیچه ام کرد

      

ارسال شده توسط:مجید جون در شنبه 22 مرداد 1384 | نظرات()
آن روزی که من با تو بودم چه بود و چه گذشت
موضوع مطلب : عمومی  ،

 

Staring at a blank screen
waiting for your arrival
but you never come.
How could you leave me like this
alone in a world so cold
You told me you loved me with all your heart
I should have known from the very start
that our love would come to a bitter end.
I will remain waiting for you, though,
staring through my teary eyes
and hoping for an I.M. that will never come
knowing that I am just a figment from your past
and that this is really the end.

 

کسی که برای اینکه مال تو باشه واسش دویدی...

کسی که بودی تا باشه...

کسی که با اون نگاه اولش عشقو ، عشق پاکو تو وجودت احیا کرد...

کسی که دونه دونه نفسات به عشق وجود پاکش بالا میاد...

کسی که بهش عادت کردی...

کسی که با صداقت بود باهات...

کسی که تازه احساس کردی بهش رسیدی و ...

کسی که...

و حالا لحظه ها ، ثانیه ها تهدیدت می کنن... داری می بینی که سرنوشت با همه بی عدالتیش می خواد اونو ازت بگیره ... و از این هم دور تر ببره... جایی که دیگه دستت بهش نمیرسه ...

و هنوز با خودم فکر میکنم اون لحظه من چی کار می کنم

 

و الان سرنوشت با همه بی عدالتیش اونو ازت گرفته  و دور تر برده .

چیه ؟ ساکت نشستی ؟

دیدی اون لحظه  هم  ساکتی؟

دیدی  هیچ کاری نکردی!؟

 همه حرفها   الکی  بود. نه؟

 

ارسال شده توسط:مجید جون در پنجشنبه 20 مرداد 1384 | نظرات()
عجب صبری خدا دارد
موضوع مطلب : عمومی  ،

  

 

عجب صبری خدا دارد

اگر من جایِ او بودم؛
همان یک لحظه اول،
که اوّل ظلم را می دیدم از مخلوقِ بی وجدان؛
جهان را با همه زیبایی و زشتی،
به روی یکدِگر، ویرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
برای خاطر تنها یکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو،
آواره و دیوانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،
سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد. عجب صبری خدا دارد.

اگرم حیات بخشی و گرم هلاك خواهی
سر بندگی به حكمت بنهم كه پادشاهی 
من اگر هزار خدمت بكنم گناهكارم 
تو هزار خون ناحق بكنی و بی گناهی 
به كسی نمی‌توانم كه شكایت از تو خوانم 
همه جانب تو خواهند و تو آن كنی كه خواهی 
تو به آفتاب مانی ز كمال حسن طلعت 
كه نظر نمی‌تواند كه ببیندت كه ماهی 
من اگر چنان كه نهیست نظر به دوست كردن 
همه عمر توبه كردم كه نگردم از مناهی 
به خدای اگر به دردم بكشی كه برنگردم 
كسی از تو چون گریزد كه تواش گریزگاهی 
منم ای نگار و چشمی كه در انتظار رویت 
همه شب نخفت مسكین و بخفت مرغ و ماهی 
و گر این شب درازم بكشد در آرزویت 
نه عجب كه زنده گردم به نسیم صبحگاهی 
غم عشق اگر بكوشم كه ز دوستان بپوشم 
سخنان سوزناكم بدهد بر آن گواهی 
خضری چو كلك سعدی همه روز در سیاحت 
نه ع
جب گر آب حیوان به درآید از سیاهی

ارسال شده توسط:مجید جون در پنجشنبه 20 مرداد 1384 | نظرات()
حرفهای خودمونی
موضوع مطلب : عمومی  ،

 nemidahandbahar ra be paiiz khorshid ra be ghorob parande ra be ghafas va tora be man nemidahand

 hameshe sabz mikhoshkad hamishe sade mibazad hameshe lashkare andoh be ghalbe sade mitazad be pas sadegi dar eshgh daron khod shekastam zood darigha sahm man az eshgh ghafas ba hajme kochak bood

 nobahar eshgh baz ham tarane hay az no zistan ra begoo

begoo nazanin negah ah ra bakodamin ghalam koshk mitavan negasgt

ba kodamin seda mitavan sorode nabodan ra sar dada

baraye  kodamin eshgh mitavan biparva gerist

 

ارسال شده توسط:مجید جون در پنجشنبه 20 مرداد 1384 | نظرات()
دلتنگم
موضوع مطلب : عمومی  ،
دلتنگم

این بار دیگه روزیه که هر چی تو دلمه می خوام بریزم وسط میخوام هر چی کلمه قشنگ تو زبونه قند و عسل فارسی پیدا میشرو به یاری بگیرمو در وصف سما بگم ....آره این بار دیگه نوبتشه .... آی اونااااااااایی که کباده شعر وادب و ادبیات رو به دوش می کشیدید بیایید ببینم کی می تونه معشوقش رو بهتر از من وصف کنه.... می خوام دل به دریای عشق سما بزنم و چنان موجی به پا کنم که عظیم ترین سونامی تاریخ بشه ... آره این بار دیگه الهه های عشق هم غصه می خورن که کاشکی اسمشون سما بود تا  مجنونی مثه من به  ستایششون      می پرداخت میخوام  امروز آسمون  رو از روی بهشت خدا کنار بزنم بگم ببخشید سما این جاست!!! آره این بار دیگه می خوام  به سرعتی  مافوق سرعت نور کهکشان وجودت رو دور بزنم، می خوام تک تک ستاره های آسمان  رو بکنم آخه وقتی سما هست ستاره یعنی چی ،آره این بار دیگه نمی خوام به خورشید بگم سما داره میاد برو خودتو زودی قایم کن آخه خودش از خجالتش این کار و می کنه... می خوام با چراغ جادوی ذهنم تبدیل به باد بشم و تو آسمون دلت تا می تونم پرسه بزنم آره این بار دیگه  به خدا تبریک می گم برای آفرینشش می خوام بهش تبریک بگم نه به خاطر آفریدن انسان ،نه ،فقط به خاطر آفریدن تو نازنینم آره این بار دیگه همه باید گوش کنن به تپش های دل بازمانده  بی قرار.... میخوام ...... ای وای نگاه کنین نمی دونم شما هم که دارید این سطور رو می خونید  فهمید چقدر غلط داشت !!!.... یه بار دیگه بخونید .... آره آره درسته من همش گفتم می خوام نه اشتباهه باید می گفتم اگه سما بخواد منم می خوام که .....

ارسال شده توسط:مجید جون در پنجشنبه 20 مرداد 1384 | نظرات()
شورشی
موضوع مطلب : عمومی  ،
شورشی

هیییییییییس!!!..... یه دقیقه گوش کنید... این صدای چیه... تالاپ... تولوپ تالاپ تولوپ...مثه اینکه صدا از سمت چپ سینه من می یاد یعنی این صدا از شهر قلبمه... نه حتما دارم اشتباه می کنم... صدای اخطار اخطار توی تمامه فضای ذهنم می پیچه...نه خدای من دو باره یه شورشه دیگه...


عقل میگه دریچه های قلب بسته .... دل میگه عمل نمی کنه بسه نمی شه
عقل میگه سرکوبش کن ................ دل میگه همخونش شو
عقل میگه خطر تمومه سلولهای بدن رو داره میگیره ...... دل میگه نترس عوارضش فقط خوبیه
عقل میگه تبعیدش کن ................ دل میگه نزدیکش شو
وای چه حال عجیبی دارم
عقل میگه تفسیرش کن.............. دل میگه تاییدش کن
عقل میگه زنجیرش کن .............. دل میگه عزیزش کن
عقل میگه پابندش شدن اشتباهه ...... دل میگه پشت پا زدن بهش گناهه
شک سراسر وجودمو گرفته
عقل میگه بی خیالش .............. دل میگه بی اون ندارم یه لحظه ارامش
عقل میگه حتما هوسه ...... دل میگه نه نه!! یه عشق پاک ومقدسه ... من میگم بسه
عقل میگه بازیه ........... دل میگه راضیه... خدا تاکی شک باقیه
عقل میگه سرابه.....دل میگه پاک و ناب
من میگه هیییییییییییس عقل و دل.... ای آدما .... یه دقیقه گوش کنید میخوام فرمان صادر کنم سما اولین شورشی هستش که این قدر تک و تاپه و من رسما تمام وجودمو به نامش ثبت میکنم

ارسال شده توسط:مجید جون در پنجشنبه 20 مرداد 1384 | نظرات()
عشق یعنی...
موضوع مطلب : عمومی  ،
عشق یعنی...

اگر عشق همان لحظه شیرینی است که روی مثل ماهت را دوباره ببینم و با شادی تو جون بگیرم، اگر عشق همان دست نوازشگر توست که در لحظه های غم و شادی همدم و مونسم شد، اگر عشق همان مهری است که چتر محبت خود را روی سرم پهن کرد، اگر عشق همان حس آشنایی است که با حضور تو پر رنگ تر شد، اگر عشق همان باغ نجابتی است که میوه حیا و صداقت را در سبد مهربانی ها برایم پیش کش فرستاد، اگر عشق همان حضور پر رنگ ایمان است، اگر عشق همان تولد دوباره روح و جسم است، اگر عشق همان حس لطیفی است که برای بیانش تمام واژه ها را کم می آورم، می‌توانم بلند نام تو را فریاد بزنم و بگم این حس را با تمام وجود چشیده ام...باید بگم عشق همان حضور عاشقانه توست که در بهترین ثانیه ها و لحظه های عمرم، نثارم کردی... در آرزوی اینم که پروانه ظریف احساسم را از بند و زنجیر رهایی بخشم و بدون هیچ غمی از ته دل فریاد دوستت دارم را سر دهم...



******



نمی خواهی معشوق مرا بشناسی؟! معشوق من آن بالاست، ستاره ای که هر شب دیوانه تر از پیشم می کند. ستاره ای که با هر نگاهش با من عشق بازی می کند، خوب گوش کن. معشوق من همان ستاره سهیلی است که یک شب از آسمان دلم رد شد! نفهمیدم چه شد، ولی مهرش به دلم نشست...

ارسال شده توسط:مجید جون در پنجشنبه 20 مرداد 1384 | نظرات()
با تو
موضوع مطلب : عمومی  ،
با تو

وقتی بهار نفس هایت، در مزارع
رویاها و بر شاخسار خاطرات
متولد می شود
من چون پرستویی مشتاق به سوی تو
به پرواز در می آیم
وقتی قلم به یادت واژه ها
می سراید کاغذ دریا می شود
و حرفهایم مرغان دریایی، که بر روی صفحه آب
به پرواز در می آیند و
عشق خود را به موجها اظهار
می کنند
موجها نیز به شوق مرغان عاشق
از صفحه آبی دریا، سر به اوج می سایند
ای آرام بخش لحظه های دیوانگی من
من مست نگاه های توام،
می خواهم با تمام اخلاص فریاد بزنم
که به اندازه همه دریاها دوستت دارم...

ارسال شده توسط:مجید جون در پنجشنبه 20 مرداد 1384 | نظرات()
به تو می اندیشم
موضوع مطلب : عمومی  ،

به تو می اندیشم

به تو كه پاك تری از هر پاك

به تو كه خاك تری از هر خاك

و بلندی چون كوه

و وسیعی چون دشت

در لطافت

تو كدامین گل نرمینه تنی

كه به یك باد سبك

دست نوازش به تن این علف هرزه زدی

و چنان نرم و لطیفش كردی

كه بی خود شده از خویش به پایت پیچید

*

به می اندیشم

بیستونی شاید كه تو را نتوان كـند

در تو من از در اوهام درون می آیم

كه خیالت از من

عقل رادزدیده

فهم من از همین است وهمین

و چقدر لذت بخش و چقدر شیرین است

*

به تو می اندیشم

در دلت می دانم كه چه ها می گذرد

بر زبانت اما

خبری از غم نیست

واژه واژه زلبت حرف عشق است و امید

در نگاهم دیدی

كه چه مستانه به تو می نگرم

مات و مبهوت توام

عشق تو گیج

به رویا كده خویش قدم می نهدم

چه پریشانم من

عقل وبرهان مددی

نه چه می گویم نه

« عشق عقلانبی نیست »

*

به تو می اندیشم

پیش خود می گویم

تو كدامین بودی

سبز سبز و شاداب ، یا كه غمگین بودی ؟

هرچه بودی اما

بینش ومعرفت از چشمه تو می جوشید

و كویردل من

تشنه زتو می نوشید

تو معلم

تو كتابی پر عبرت بودی

كه به چشم دل خویش

درس ایثار تو را می خواندم

روزها در نگهم روی تو را می دیدم

و شبانگاه برای تو دعا م یخواندم

این تو بودی

كه چون اكسیر محبت به تن من خوردی

و مرا بویاندی

با لب تشنه وخشك

بر دلم باریدی

ومرا رویاندی

*

بر تو ای دایه سلام

كه مرا پروردی

كه مرا از عدم عشق

به جادوی محبت

به جهانی پر از لطف و صفا اوردی

بر تو ای عشق سلام

بر تو ای عشق سلام

 

ارسال شده توسط:مجید جون در پنجشنبه 20 مرداد 1384 | نظرات()
تعداد صفحات : 2 ‌
[ 1 | 2 | ]
مطالب گذشته

عشق و عشق و عشق و .....
عشق و عشق و عشق و .....
حکایت دوره زمونه ما
بشنو
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
اگر................بودم
چکاوکم - تنهایی
دوست دارم تا آخرین نفس
اگر دورم زدیدارت دلیل بی وفایی نیست وفا آن است که نامت را همیشه زیر لب دارم
درد دل عشق
آن روزی که من با تو بودم چه بود و چه گذشت
عجب صبری خدا دارد
حرفهای خودمونی

آرشیو ماهانه
مهر 1386
آذر 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
نظر سنجی
+ نظر خودتونو در مورد این وبلاگ بدین
-
-
-
-
-
آمار كلی وبلاگ
نویسندگان مجید جون

آمار وبلاگ بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید های این ماه :
بازدید های ماه قبل :
کل بازدید ها :
تعداد کل مطالب :

اطلاعات بیشتر
Pagerank
تبلیغات

‍CopyRight © 2008 - 2009 by http://majidmllh.mihanblog.com . Allreserved
This Template Transporting For Mihanbblog By WorldTemp.MihanBlog.Com And Special Thanks To Milad Mahdavi